خرید بک لینک
یه وقتایی حس اینکه از خوب بودنت سو استفاده شده می تونه خیلی ناراحتت کنه. این قدری که ممکنه به خودت بگی وقتی خوب بودنت رو متوجه نیستن و هیچ ارزشی براشون نداره پس چرا خوب باشی. می تونی تو هم رفتاری رو که رایج تر هست داشته باشی بدون هیچ توقعی. اما می بینی در عمل نمی تونی. نمیشه. با همه ضربه های عاطفی که خیلی وقتا از رفتارم و از پایبندی به اصولم دیدم اما در نهایت خوشحالم که می بینم نمیتونم یه خط قرمزهایی رو رد کنم و یه اصولی رو که به طور ذاتی برای خودم تعریف کردم رو زیر پا بذارم. یه جا جمله ای خونده بودم با این مضمون که حماقت بزرگی ست که انسان به منظور برنده شدن در بیرون از درون ببازد. و من خوشحا

برچسب: ارزش,های, نویسنده: کاوه یوسفی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 12:23

کلاسم تموم شده و برمی گردم اتاقم. وسایلم رو از تو کیفم دونه دونه درمیارم و می چینم روی میز کارم. جعبه عینک... جامدادی... دفترچه یادداشت... هویج های تیکه شده برای میان وعده و دفتردستک های مربوط به کارهای در حال انجام. همزمان ایمیل م رو چک می کنم که یه ایمیل کوچولو از اکرم می بینم. دلم گرم میشه. آخر ایمیل قبلی خودم نوشته بودم دلم برات تنگ شده. و به این فکر می کنم که این روزها دلم برای چند نفر تنگ شده. که از همین پریروز تا حالا برای چند نفر نوشتم "دلم برات تنگ شده" و دل تنگ شدنی بوده که از ته دل بوده. از سر عادت یا الکی نبوده. منم و "دل"ی که تنگه. منم اون آدمی که دلش چند تیکه شده. لعنت به فاصله

برچسب: دلم,برات,تنگ,شده, نویسنده: کاوه یوسفی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 12:23

امروز سه شنبه 14 فوریه 2017 است. من الان تو آفیسم نشستم و منتظر کلاس بعدازظهر هستم. رفته بودم پیتزا بهروز. همون پیتزا فروشی با دکوراسیون قرمز که چندسال پاتوق ناهارهای روزهای پر جنب و جوش دانشجویی بود. همبرگر سفارش دادم و به تمام روزهای خوب با هم بودنمون فکر کردم. چه خاطرات قشنگی. عکس هم گرفتم که بعدا برات بفرستم. نسیم جونم چه روزهای خوب قشنگی داشتیم و بزرگترین هدیه تو روز ولنتاین خاطرات قشنگیه که بوی دوستی و مهربونی از توش میاد. صافی و زلالی و خلوص نیت... چه روزهای سفید قشنگی بودن. مرسی که بودی و این خاطرات قشنگ رو برای هر دومون رقم زدی. ولن.تاین مبارک عزیزم. پ.ن. آقا بهروز هم اونجا بود. هنو

برچسب: روز,ولنتاین, نویسنده: کاوه یوسفی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 12:23

تصور کن یه آخر هفته معمولی رو گذرونده باشی. آخر هفته ای که پنج شنبه ش رو باید برای یه کاری می اومدی سرکار و بقیه ش هم معمولی گذشته. به خاطر سرمای هوا و باد و بارون نتونستی بری یه گشت و گذار. و خلاصه به روال معمول و مثل هر روز معمولی گذشته. در آخرین ساعات جمعه هم یه دل گرفتگی و بغضی هم اومده باشه سراغت طوری که بعد از مدت هاااااااااااا کلی گریه کردی و با گریه و بغض خوابت برده باشه و صبح شنبه که داری میری کلاس از چشمای به شدت پف کرده ت تعجب کنی. میری کلاس و بعد که میای اتاقت آبدارچی برات یه بسته پستی می آره... و توش چیه؟ یه هدیه خیلی زیبا به همراه یه نامه ساده و پر از محبت. از طرف کی؟ از طرف یکی

برچسب: دوستی,دارم,شماها,ندارید, نویسنده: کاوه یوسفی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 12:23

آخرین چهارشنبه سال جاری هست و من توی دفتر کارم مشغولم. جمع بندی فایل های مربوط و یه سری کارهای دقیقه نودی که باید انجام میشد. صدای آواز دلنشین پرنده های کوچیک از توی محوطه شنیده میشه و نوید بهار رو میده. دانشگاه هم کاملا خلوت و تک و توک دانشجویی دیده میشه. آرامش خاصی اینجا برقراره و من هم سعی می کنم این آرامش رو به خودم تزریق کنم. اما توی دلم آشوب ه. آشوب از مشکلی که برای یکی از عزیزترین های زندگیم پیش اومده. از کسالت یه معلم. عزیزترین معلم. معلم ها هم انگار مثل مامان و باباها می مونن. نباید مریض بشن. سعی می کنم منفی فکر نکنم و به جاش انرژی مثبتم رو جمع می کنم و برای سلامتی این انسان بی نظیر

برچسب: آخرین,روز,کاری, نویسنده: کاوه یوسفی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 12:23

در سومین روز کاری از سال جدید خبر فوت بهترین استادمون که مدتی بود دچار کسالت بود، ما رو عمیقا متاثر و غمگین کرد. روزهای تلخی بود. و البته هست. باور این که استادم دیگه نباشه خیلی سخته. چون هر لحظه باشه و هر کاری بخوام بکنم ناخودآگاه یادشون و حرفاشون برام زنده میشن. درس دادن و کلاس رفتن که سخت ترین کار ممکن بود. همین جوری هم همش یادشون میفتم. چون برام یه معلم اخلاق بودن. در هر زمینه ای از زندگی همیشه حواسشون بهمون بود و توصیه های پدرانه شون همیشه کارگشا و به یاد موندنی بود. به هرحال اما زندگی باز هم جاری ه. روزگار خیلی بدجنس ه. ما باز هم زندگی می کنیم و کلاس می ریم و همه کارامون رو انجام میدیم.

برچسب: سال,جدیدی,تلخ,شروع, نویسنده: کاوه یوسفی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 12:23

دیروز خیلی خسته بودم. تمام روز یا دراز کشیده بودم یا نشسته بودم و هیچ کاری نکردم. دیشب تا صبح خواب می دیدم دارم تو لندن گردش می کنم. خواب خیلی خوبی بود... جزیره های زیبا که با قایق از کنارشون میگذشتم و تصویرشون تو ذهنم حک می شد. خیلی حس خوبی بود. بعد به طور اتفاقی یکی از همکارانمو دیدم. توی یه کافه نشسته بود و نشستیم صحبت کردیم. گفت میخواد سوغاتی بخره و دنبال رنگ سبز سیدی هست. انگار میخواست بده به مخاطب خاصش. ولی هرچی گشتیم پیدا نکردیم. بهش گفتم اینم رنگه تو دنبالشی؟! گفت آنچه یافت می نشود آنم آرزوست. امروز بهش گفتم خوابمو. کلی خندید و به رو نیاورد. آدم مرموزیه. بیصبرانه منتظر مسافرت اخر هف

برچسب: رویایی,قراره,واقعیت,بشه, نویسنده: کاوه یوسفی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 12:23

کار کردن تو سیستمی که اصولش بر مبنای سخت گیری بیش از حد و گیر انداختن تو کار همه و فضولی در کار همکاراست خیلی سخت ه. این هفته برای گرفتن یه نامه خیلی ساده اداری کلی دردسر کشیدم و اعصابم خورد شد و از اون مهم تر کلی تیکه و کنایه نصیبیم شد. روز به روز بیشتر به این نتیجه می رسم که انتخابم اشتباه بود. تو مسیر زندگیم تا اینجا چند بار اتفاق افتاد که سر دو راهی بودم و همه تصمیم هایی که اون زمان (ناآگاهانه) گرفتم وقتی کنار هم قرار گرفتن من رو به این جایی که الان هستم، رسوندن. تلاشم هم زیاد بود برای این که بتونم سیستم رو قبول کنم. ولی وقتی کار از پایه اشتباه بوده همخوانی هم وجود نداره و تلاش ها یا واقع

برچسب: خسته,خسته, نویسنده: کاوه یوسفی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 12:23

امسال اکرم و نسیم شاید برای آخرین بار اومدن هلسینکی. این هفته کلی کار علمی کردیم، آشپزی کردیم، حرکات موزون با آهنگ پلنگه انجام دادیم، با هم رفتیم خرید. با هم آشپزی کردیم و الان هم عدسی مون حاضره. زندگی در جریان ه. می گذره. باورمون نمیشه که از اولین روزی که وارد این شهر شدیم نزدیک نه سال می گذره. انگار همین دیروز بود که با هم این وبلاگ رو راه انداختیم و اون زمان به ذهنمون هم خطور نمی کرد که چرخ گردون طوری بچرخه که نه سال بعد دوباره همین جا تو هلسینکی با هم پست بذاریم. باید دل سپرد به جریان سیال زندگی و توکل کرد به خدا. ما هر دومون از صمیم قلب امیدواریم که باز هم طوری بشه که بتونیم یه جای این

برچسب: هلسینکی,تاوزندز,سونتین, نویسنده: کاوه یوسفی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 12:23

صفحه بندی